چگونه حسرت زندگی دیگران را بخوریم؟
این نصیحت که «خودت را با کسی مقایسه نکن» و «حسرت زندگی دیگران را نخور» برای من بی معنا است.
هیچ وقت نتوانستم آن را در خودم ایجاد کنم.
من هم مقایسه می کنم، هم حسرت می خورم، اما تلاش می کنم این کار را اینگونه انجام دهم:
۱. تقریبا بی برو برگرد هر حسرتی را تبدیل به یک نیایش میکنم و از خدا میخواهم.
۲. سعی میکنم برای کسی که بخاطر داشتن چیزی حسرتش را خورده ام، فزونی و برکت در آن چیز آرزو کنم، نوش جانش باد!
۳. سعی می کنم اگر حسرتم از جنس تقدیر، سرنوشت و خارج از اختیار من نیست، آن را سوخت حرکت و جدیت بیشتر کنم.
۴. باور دارم حسرت یک امر دو طرفه است.
یعنی شما حسرت هر کسی را بخورید، خودتان هم چیزی دارید که او حسرت داشتن آن چیز را می خورد
سعی می کنم این «سرمایه حسرت برانگیز» خودم را هم ببینم
۵. استادی داشتم که می فرمود:
«آقای خیام، یک زمانی حسرت ماشین کنترلی را می خوردی، یک زمانی حسرت نمره بیست را می خوردی، یک زمانی حسرت دختر همسایه را!
حسرت ها به موازات رشد آدم تغییر می کنند، آنهایی که به نهایت رشد انسانی رسیدند تنها حسرت شان این است چرا کمتر به “خدا و خلق” عشق ورزیدند، مابقی نداشته ها حسرتی ندارد»
از عمر همان بود که در یاد تو بودم
باقی همه سهو است و فسون است و فسانه
دیدگاهها