در جستجوی گمشده؛ حس یک زندگی دلچسب تر
امین خیام | پژوهشگر حکمت های معنوی
از لا به لای حکمت های کهن و دانش های نو به دنبال راهی برای زندگی دلچسب تر هستم، در این مسیر هر چه را که می یابم با شما به اشتراک می گذارم.
قصه من
- چرا حالم خوب نیست؟
- اوه! این یکی را چکار کنم؟
- چقدر دلم تنگ است؟
- یعنی بعدش چه می شود؟
زندگی من، پر بود و هست از این سوال ها و مساله ها!
چالش هایی که مثل یک چاله در آن می افتم و باید تکاپو کنم از آن بیرون بیایم، اما انتهای این مسیر پر از چاله چوله کجاست؟ اصلا که چی؟ خب چطور؟
این ها همه دغدغه هایی بود که باعث شد من مثل یک تشنه بیتاب، به دنبال یک لیوان آب خنک، هر جا که احساس می کردم دریایی، دریاچه ای، برکه ای، چشمه ای، شبنمی و یا قطره ای آب هست، در جستجوی آن، سوار بر اسب کتاب ها و سفرها و این در و آن در زدن ها، تقلا و تکاپو کنم...
سهراب سپهری و اوضاع پریشان ما!
سهراب، شخصیت ویژه ای است، اگر اشعار سهراب را بخوانید فکر می کنید این آدم در یک جزیره خوش آب و هوا در میان یک اقیانوس آبی نشسته کنار ساحل و شعر می سروده!
اما حقیقت اینطور نیست! سهراب در یکی از بدترین شرایط جهانی و وطنی می زیسته و شعر می سروده…
آمریکا به ویتنام حمله کرده بود و کشتار راه انداخته بود، مبارزان سیاسی-اجتماعی هم در داخل در متن درگیری با رژیم وقت بودند،
در این شلوغ پلوغی و اوضاع درهم و بر هم، سهراب این شعر را سرود:
“آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب”
یکبار دوستان سهراب سپهری او را شماتت کردند که وسط این اوضاع، این شعر است که تو می گویی؟!!!
این همه جنگ و کشته شدن انسانها و مبارزات سیاسی را ول کرده ای چسبیدی به اینکه آب را گِل نکنیم؟!!!
سپهری به این مضمون پاسخ داده بود:
«همه این جنایت ها و کشتارها، کارِ آدم هایی است که از گِل آلود شدن آب و تشنگی یک کبوتر، به درد نمی آیند و برای شان مهم نیست، اگر ما آدم ها هم خودمان اینگونه باشیم هم تلاش کنیم دیگران اینطور باشند که به تشنگی یک کبوتر بخاطر گِل آلود شدن آب توجه کنند، دیگر جنگ و جنایتی رخ نمی دهد! »
واقعا حرف درستی است! جهانِ ما، زخم خورده آدمهایی است که کمی به فراسوی این زندگی نرفته اند، کمی به این فکر نکرده اند که «پشت دریاها شهری است»، کمی لذت محبت انسانی و سیر در فضای معنوی را تجربه نکرده اند، این است که هر قدمی برای معنوی تر شدن، خدمتی است به همه بشریت!
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
جدیدترین مقالات
یادی از «حاتم اصم»
خاطره ای از یک دیوانه
بهترین راه اثبات وجود خدا
لمس شب
آزارِ «بهیاد آوردن»
وسعت «من»
چگونه حسرت زندگی دیگران را بخوریم؟
تمرین بریدن
جلسات راهنمایی فردی، مساله ما از نگاه حکیمان جهان
آدمها چه زمانی به دنبال کسی می گردند تا با او درددل کنند، راهنمایی بخواهند و مشورت بگیرند؟
زمانی که یک ماجرایی رخ داده، یک احساس ناخوشایندی ایجاد کرده و مثل یک خار در پا، راه رفتن با آن آزاردهنده شده، اینجاست که آدمها دنبال انسان فرزانه و حکیمی می گردند که بتواند با گرمای حضور و صحبتش به آنها جان دوباره بدهد، خار را از پای شان در بیاورد و راه را از چاه به آنها نشان دهد.
من عمیقا باور دارم که ما انسان ها، نیازمند یک حکیم هستیم، حکیمی که همه زوایای مساله ما را ببیند و نه فقط از یک قاب، بلکه از یک چشم انداز وسیعتر به مسائل ما نگاه کند و افق دید ما را گسترده تر کند.
کاری که من در جلسات راهنمایی فردی می کنم این است که مساله شما را بشنوم و با آنچه که از فرزانگان و حکیمان جهان آموخته ام به شما بگویم که اگر الان با مولانا مشورت می کردید، احتمالا به شما چه می گفت؟
اگر این سعادت را داشتید که با بودا مشورت کنید و مساله تان را در میان بگذارید، احتمالا او به شما چه راهنمایی ای می کرد؟
جلسات راهنمایی فردی یک فعالیت مشترک دو طرفه است، ما با چراغ قوه حکمت های حکیمان و فرزانگان به دل ماجرا می رویم تا بتوانیم گوشه کنارهای وسیعتری از آن را ببینیم و راه بهتری را پیدا کنیم …
راهی که زندگی را حتی یک قدم دلچسب تر کند….!