قسم به زمان «بی کسی»

یکی از بزرگترین موهبت هایی که ممکن است نصیب انسان بشود، حوادثی است که در آن بشدت احساس «بی کسی» کند.

«بی کسی»، یک نوع «تجربه نزدیک به مرگ» است….

مرگ چیست؟ جز قطع ناگهانی همه ارتباطات، همه پشتوانه ها، همه رفاقت ها، یک «بی کسی» یکجا و ناگهانی

حوادثی که برای ما، احساس «بی کسی» می آورد، این فرصت را به ما می دهد که در زندگی، مرگ را تجربه کنیم

در عمق تاریکی بی کسی، انسانها دو دسته می شوند:

عده ای که در همان تاریکی، یخ‌ می زنند، پژمرده می شوند، فرو می ریزند، اینها اگر واقعا هم مرده بودند، در تاریکی قبرشان چمباتمه می زدند، یک قبر سرد و تاریک

عده ای در آن عمق تاریکی، یک تلالوی نوری در وجودشان طلوع می‌کند، انگار باید شب می شد تا نور این ستاره به چشم می آمد….

ستاره ای که در گوش آدم اینگونه زمزمه می کند:

وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ ۚ(سوره حدید، نشانه ۴)

«هر جا باشید، او همراه شما است»

فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا (سوره طور، نشانه ۴۸)

«تو جلوی چشم مایی»

این زمزمه ها، آدم را گرم می کند

گرمایی که نه تنها ایام بی کسی را روشن می‌ کند، بلکه حتی زمانیکه دوباره اطراف مان پر شد از آدمهایی که قربان صدقه مان می روند، دیگر دل نمی دهیم، وابسته نمی شویم، لحظه شماری میکنیم که خلوتی ایجاد کنیم و در یک «بی کسی اختیاری» با همان نور همنشین بشویم…

طلوع این نور، نصیب ما باد….

(همزمان با طلوع خورشید سه شنبه، ۲۷ آبان ۱۴۰۴)

دسته‌ها: وبلاگ