سینه به تنگ آمده
دیروز کسی از آشنایان، زخم زبانی به من زد که عجیب حالم را به هم ریخت…..
هر چه در ذهنم ور رفتم که نادیده بگیرم، اما دیدم مثل یک موسیقی متن مدام در ذهنم تکرار می شود
گاهی در ذهنم، جوابش را میدادم، گاهی در ذهنم میگفتم رهایش کن، گاهی میگفتم ببخش اش، گاهی میگفتم نمیبخشم اش…..
این جنگ همچنان در ذهنم جریان داشت، تا اینکه دیدم تمامی ندارد…….
یاد آیه ای از قرآن افتادم که نسخه درمان زمانهایی است که کسی چیزی به ما گفته و سینه ما به تنگ آمده:
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ ﴿۹۷﴾
مطمئن باش که ما میدانیم که سینه تو از آنچه می گویند تنگ می شود(۹۷)
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ ﴿۹۸﴾
پس پروردگارت را ستایش کن و از سجده کنندگان باش (۹۸)
اینجا خدا، سجده را درمان سینه به تنگ آمده و دارویی برای پایان جنگ های ذهنی معرفی کرده…….
دقایقی در تاریکی و خاموشی سجده کردم، سرم را که بلند کردم، انگار فشار یک کوه را از سینه ام برداشته اند….
تا باد چنین بادا
دیدگاهها