برای کودکانی که تشنه آغوش اند…..

چند سال قبل از خدا خواستم که باب یک خدمتی را برای من باز کند که کسی سراغش نمی رود.

به خدا می گفتم: «خدایا! چه باری بر روی زمین است که کسی سراغش نمی رود؟ می خواهم بروم آن بار را بردارم»

بعد از مدتی با موضوعی آشنا شدم که کمتر کسی حتی از آن اطلاع دارد:

«ایتام و کودکان مبتلا به HIV و ایدز»

کودکانی که در خانواده های مبتلا به ایدز به دنیا می آمدند، خیلی از آنها پدرشان یا معتاد بود یا فوت کرده بود، تغذیه مناسب نداشتند و کسی هم جرات نمی کرد نزدیک آنها شود.

در این بین با پیرمردی آشنا شدم از دوستان خوب خدا، آقای منصوریان که الان نزدیک به ۸۰ سال دارد، از رفقای مهندس بازرگان و همرزم های شهید چمران.

آقای منصوریان خانه چند طبقه اش را به کودکان و زنان مبتلا به HIV اهدا کرده و زمانی که هیچ کس سراغ این انسانهای تنها و درمانده نمی رفت، پناه آنها شد.

خیلی ها عاشقانه کودکان مبتلا به سرطان را در آغوش می کشند، اما از کودکان و ایتام مبتلا به HIV فرار می کنند

همانطور که در عکس می بینید آنها روی بادکنک نوشته اند: ما را هم در آغوش بکشید!

 

بله، دوست خوب من!

برای کار نیک، نیاز به پول خرج کردن نیست، گاهی همین دو دست و بازو کافی است!

دو دست و بازویی که انسان تنهایی را در آغوش بکشد و بگوید: من کنارت هستم

منصور حلاج روزه بود، نزدیک ظهر، گذرش به کوی جذامیان افتاد، جذامیان مشغول به خوردن ناهار بودند و به حلاج تعارف کردند

حلاج بر سفره آنان نشست و با آنان غذا خورد. مدتی نشست و بعد برخاست و رفت.

هنگام غروب و افطار، دست به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا روزه مرا قبول بدار!

شاگردان گفتند: استاد، ما دیدیم که روزه را شکستی!!!

حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم، روزه شکستیم اما دل نشکستیم

(به مناسبت اول دسامبر، روز جهانی ایدز)

دسته‌ها: وبلاگ