وسعت «من»

رشد یا عقب ماندگیِ یکِ انسان، از وسعت یا تنگیِ «من»ِ او، قابلِ تشخیص است…

گاهی یکِ انسان، چنان «من»ِ او، گسترش پیدا کرده که احساساتِ همه موجودات را حس می کند و وقتی تصمیمی می گیرد گویی منفعتِ همه موجودات را در نظر گرفته…

برخی از انسانها هم چنان تنگ و ضیق و زندانی هستند که «من» شان، از مرزِ اسکلت بدنِ شان فراتر نمی رود و جز احساسِ خودشان و منفعتِ خودشان، قدرتِ حس کردنِ چیز دیگری را ندارند…

اینکه مرزِ «من»ِ یک انسان، کجاست، میزانِ رشد و بلوغ او را نشان می دهد…

مرزِ «من»ِ عارفی مثل ابوالحسنِ خرقانی را در این جمله او تماشا کنید، واقعا به اندازه تماشای یک اقیانوسِ آبی، زیبا است:

«اگر از ترکستان تا شام

کسی را خاری در انگشت شود

درد آن از آنِ من است

اگر از ترک تا شام

کسی را قدم در سنگ آید

زیانِ آن مراست

و اگر اندوهی در دلی هست

آن اندوه بر دلِ من است»

دسته‌ها: وبلاگ