خاطره ای از یک دیوانه
سالها قبل که برای کنکور ارشد عرفان آماده می شدم، یکبار برای درس خواندن به امامزاده ای در لویزان رفتم، جای خلوت و دنجی بود….
همین که مشغول درس خواندن شدم، یک دیوانه ای وارد امامزاده شد و شروع کرد بلند بلند حرف زدن….
من کمی از او ترسیدم و گفتم کاش سمت من نیاید
از قضا آمد و کنار من نشست و با همان صدای بلند گفت: چی می خونی؟
من هم که می دانستم هر چه جواب بدهم، نمی فهمد، گفتم: عرفان
کمی نگاه کرد و بعد پرسید:
عرفان به رشته حقوق ربط داره؟
من هم سریع جواب دادم: نه! عرفان به رشته حقوق ربط نداره
تا این را شنید با تعجب گفت:
یعنی عرفان به حق الناس ربط نداره؟!!
من جا خوردم، کمی فکر کردم و گفتم: چرا ربط داره!
این را که گفتم، بدون خداحافظی بلند شد و رفت…..
هیچ وقت چیزی که از جمله آن دیوانه فهمیدم، یادم نمی رود:
بدون ادای حقوق انسان ها، معنویت مفهومی ندارد
راه خدا، از میان خلق می گذرد و کسیکه حقوق مخلوقات را ادا نکند، راهش بسته می شود
این را باید بدانیم که ریشه بسیاری از بن بست های مادی و معنوی ما یک حق ادا نشده یا ضایع شده است که در عالم باطن، راه را برای گشایش در زندگی ما سد کرده
باید به عنایتی و تابش نوری، گشت و این سنگی که راه بندان ایجاد کرده را پیدا کرد و از سر راه برداشت
دیدگاهها